در
دو حالت نميداني چه بگويي و از كجا شروع كني. يكي هنگامي كه
حرفي
براي گفتن نداري و ديگر وقتي كه خيلي حرف براي گفتن داري
و
حالا آن حالت دوم صادق است.
هنوز
چند فصل پاياني كتاب را نخواندهام و مانند كسي كه دچار موج
انفجار
شده باشد گيج ميزنم. فعلاً به مقدمهاي اجمالي در مورد كتاب
بسنده ميكنم و پس از آن نظر چند تن از اهالي
فرهنگ و هنر را در
مورد
آن با هم مرور ميكنيم.
«
دا » در زبان كردي به معناي مادر است واينك نام كتابي است با
بيش
از 800 صفحه كه بي اغراق آن را ميتوان جزء متون كلاسيك
دفاع مقدس دانست.
كتاب
« دا » خاطرات خانم «سيده زهرا حسيني» از پيش از آغاز جنگ
تا زمان حاضر است. البته قسمت اعظم متن به دوران
جنگ اختصاص يافته است.
«سيده
اعظم حسيني» (نويسنده دفتر ادبيات سوره مهر كه با راوي نسبتي نيز ندارد) طي شش سال
پاي صحبت هاب ايشان نشسته و حاصل آن «دا» شده است، كتابي كه طي دو هفته پس از
رونمايي به چاپ سوم و تيراژ 28 هزارتايي رسيد.
«دا»
زواياي پنهان جنگ را از زبان دختري 17 ساله در برابر چشمان بهت زده مخاطب قرار ميد
هد. واقعيات كتاب آنقدر تكان دهنده و تأثيرگذار است كه هر خواننده اي را با هر
گرايش فكري و از هر نحله اي مجبور به تعظيم در برابر اين همه حماسه و ايثار مي
كند.
«دا»
در ابتداي راه راست و هر گونه داوري در مورد تأثيرات آن بر جامعه هنري ايران ( اعم
از ادبيات ، سينما و ...) هنوز زود به نظر مي رسد. اما جامعه سينمايي كشور در اين
مدت اندك بيشترين واكنش را در برابر كتاب داشته و جالب آنكه سهم زنان در اين ماجرا
چشمگيرتر است.
سه
روز باران
كمتر
پيش مي آيد كه من كتابي با اين حجم (750 صفحه) را در يك نفس بخوانم. نمي دانم
كنجكاوي من از دانستن نادانسته هاي جنگ
بود، يا جذابيت ذاتي كتاب كه موجب شد، كتاب را در سه روز بخوانم و هنگام خواندن
بخش هاي از كتاب با زهرا خانوم هم هويت شوم، به ويژه با صحنه هاي شهادت «علي»
برادر «زهرا» كه مملو از احساسات انساني بود و صورت من هنگام مطالعه اين بخش ها
خيس.
آرمانگرايي
بخشي از يك نسل (دهه 50-60) در اين كتاب به خوبي بيان شده و ارتباط عميقي با
خواننده برقرار مي كند.
پيشنهاد
مي كنم اين كتاب مورد مطالعه نسل جوان ما كه اغلب فاصلا بعيدي با آرامانگرايي
دارند، قرار گيرد، تا شايد پلي باشد براي ارتباط بيشتر و بهتر با نسل پيشين خود.
با احترام تهمينه ميلاني (
كارگردان سينما)
خجالت
مي كشم
اين
كتاب را تماما خوانده ام و پاي اوراقش اشك ريخته ام. پس از دفاع مقدس كساني سعي
كردند غبار ازتلخي هاي جنگ بردارند. كساني موفق شدند و كساني موفق نشدند. در ميان
كساني كه موفق شدند در اين مجموعه حاضر نعمتي است كه با ما تحويل داده شده و نعمت
گران بهايي است. به كرات در جلسات مختلف صفحاتي از اين كتاب را خوانده ام.
بعد
از خواندن اين كتاب خجالت مي كشم كه بگويم ما هم در جنگ و جبهه بوديم. مدتي است كه
مشغول نوشتن تقريظي بر اين كتاب هستم و در آن اشاره به اين آيه شريفه كرده ام كه
«جاهدوا في الله حق جهاده هو اجتباكم» بار اين آيه بار سنگيني است و مفهوم گيري از
اين آيه چندان ساده نيست.
با
خواندن اين خاطرات انسان مي تواند شهادت بدهد كه خداي ما، ما ديديدم افرادي كه
مجاهده كردند در راه تو و هر چه را كه داشتند در طبق اخلاص قرار دادند. ما ديديم
افرادي را كه به خاطر محبت به خدا و عزت اسلام از دنيا گذشتند و رفتند. به كرات قسمت
خاطرات زهرا حسيني با پدرشان را خوانده ام .
وقتي
آدم اين خاطرات را مرور ميكند به عمق ايماني دست مييابد كه به سختي ميتواند
بگويد مؤمن هستم. با اين خاطرات انسان ايمانش را در محك قرار ميدهد. در آيهاي كه
ذكر شد خداوند ميفرمايد: حق جهاد را به جا بياوريد. ميتوانيم بگوييم كه شهيدان
اين كار را كردند، ولي حيف دادههايي كه براي اين فرهنگ توليد شده اندك است. سعي
ميكنم از درياي بيكران كه در اين خاطرات است استفاده كنم.
حجت الاسلام خاموشي ( رئيس سازمان تبليغات)
بهتر
از 700 فيلمنامه
اگر
اين كتاب را نخوانده بودم بخش مهمي از جنگ را حس نميكردم. قبل از خواندن اين
كتاب نميتوانستم تصور كنم كه مردم خرمشهر چه روزهاي عجيبي را تجربه كردهاند.
كتاب مثل فيلم بود. در آن روزها كه 700 فيلمنامه را داوري ميكردم، دلم ميخواست
آن فيلمنامهها را بسوزانم و بيشتر فرصت داشته باشم اين كتاب را بخوانم.
مينو
فرشچي
(
فيلمنامه نويس و بازيگر)